شنبه, 27 مرداد 1397
رو عنوان : یادداشتی از دکتر پارسا عضو هیات علمی دانشگاه شهید چمران اهواز؛
عنوان : چند پرسش به ظاهر ساده اما مهم در باب آداب گفتگو
کد خبر : ۱۷۳۸۵
تاريخ :
 ۱۳۹۷/۰۵/۱۸ 
ساعت : ۱۵:۳۳:۲



دکتر عبدالله پارسا، عضو هیئت علمی دانشکده علوم تربیتی و روان شناسی دانشگاه شهید چمران اهواز در یادداشتی با عنوان "چند پرسش به ظاهر ساده اما مهم در باب آداب گفت و گو" به بررسی این موضوع پرداخت.

به گزارش روابط عمومی دانشگاه شهید چمران اهواز، در متن این یادداشت آمده است:

به کرات شاهد آنیم که دوستان و همکاران عزیز، گاه به شکل گذرا و بیشتر به صورت مؤکد و با قاطعیت و اطمینان بسیار بالا، به نقد و حتی هجو سیاست های دولت و دولتمردان خارجی و داخلی، آراء صاحبنظران، اعم از سیاسیون، اقتصاددانان، جامعه شناسان، مربیان تعلیم و تربیت، روانشناسان، مدیران و غیر آن، حتی حرکات و گفتارهای مردم عادی کوچه و بازار، می پردازند و اقدامات یا عدم اقدام آنها، گفته ها یا نگفته های آنها، آرامش یا خشم آنها، سکوت یا اعتراض آنها را به هر شکل و شیوه محکوم می کنند. یا مدیران را از صدر تا ذیل، بی کفایت و بی سواد برشمرده و فاقد شایستگی های لازم برای تصدی سمت مورد نظر می دانند. گاه به جرم پیری می نوازند و گاه به اتهام جوانی، می رانند! گاه بر کسوتی می تازند و گاه برای خود قهرمان می سازند ! کسانی را بر اوج می نشانند و به تعبیر خویش، ناکسانی را به حضیض ذلت می کشانند !

بدیهی است که اظهار نظر در هر موضوعی می تواند از حقوق حقه افراد محسوب شود. برای مثال ممکن است من خود را محق به اظهار نظر در مورد مسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری، آموزشی و ... در سطوح محلی، ملی و بین الملل بدانم و نظر دهم؛ باور به چنین پیش فرضی پاسخ به چند سؤال به ظاهر ساده اما مهم را می طلبد :

آیا من حتما باید در این یا آن موضوع، نظر بدهم؟ آیا من شایستگی لازم برای این اظهار نظر در همه این حوزه ها را نیز دارم؟ آیا از سواد و تخصص یا مهارت و دانش کافی برای اظهار نظر در این مباحث برخوردارم؟ آیا انتظار دارم نظرم از سوی دیگران پذیرفته شده و یا فقط و صرفا برای ساکت نماندن و از خیل اظهار نظرکنندگان عقب نماندن، من هم باید خود را ملزم و حتی محق به اظهار نظر بدانم؟ آیا دیگران نیز  حداقل به اندازه من، محق و شایسته برای اظهار نظر هستند؟ آیا اظهار نظر در هر موضوعی نیازمند حد کفایتی از لازمه های دانشی و فکری و منشی نیست؟

با فرض پذیرش برخی از این پیش فرض ها، آیا من معمولی قادر به کسب و احراز حد کفایت در موضوعات مختلف هستم؟ اگر هستم چقدر طول کشیده است تا به این حد کفایت برسم یا قاعدتا چقدر باید طول بکشد تا به این نقطه مطلوب برسم؟  نیل به چنین درجه ای از شایستگی، مستلزم چه کنش هایی است؛ مطالعه؟ چقدر؟ چند ساعت در روز؟ چند سال؟ از چند منبع؟   تحصیل در چند رشته؟ تا چه درجه ای؟ چند سال؟ در چه مدرسه یا مؤسسه و یا دانشگاهی؟

البته اظهار نظر فقط محدود به استادان دانشگاه نیست؛ اما چون مخاطبان این متن، همکاران دانشگاهی هستند؛ مثال خود را اینگونه مطرح می کنم .

فرض کنید نگارنده به عنوان یک فرد معمولی، و نه نابغه و نخبه_ هر فردی خودش را نابغه و نخبه می داند، عددها و ارقام را مطابق میل خودش تغییر دهد_ پس از تحصیل در دبیرستان، در رشته خاصی وارد دانشگاه بشوم و مجاز باشم همزمان در سه یا 4 رشته هم درس بخوانم و یا حتی فقط در یک رشته درس بخوانم و مطالعات جانبی در دیگر حوزه ها داشته باشم ! تا چه میزان در هر دو حالت قادر به عمق بخشیدن به دانسته های خود خواهم شد؟

 به طریق اولی، وقتی من فقط در یک رشته _ با شناختی که همه ما از الزامات تحصیل و واقعیات دانشگاه و تحصیل در سطوح آموزش عالی داریم _ حداقل حدود 12 سال در دانشگاه درس خوانده ام و حالا  در سن 30 تا 35 سالگی که زودترین زمان ممکن برای فردی معمولی چون من است، عضو هیأت علمی شده ام و باید تدریس و پژوهش در حوزه تخصصی خود را حداقل در حد لزوم قانونی و اگر حرفه ای به تخصصم نگاه کنم، به میزان بسیار بیشتری انجام دهم؛ به امور شخصی و خانوادگی خود رسیدگی کنم؛ و ... تا چه حد قادر به تعمیق و تدقیق در دیگر  حوزه های علمی، اعم از نظری و عملی خواهم شد؟

 تأکید می کنم منظور، احراز درجه ای از شایستگی است که به من اجازه دهد شایستگی های دیگران را مورد تردید قرار دهم . حال فرض کنیم این شایستگی برای من معمولی حاصل شد، برای ابراز شایستگی خویش چه راهی را باید در پیش گیرم؟ ورود به همه مباحث؟ نفی شایستگی دیگران؟ ارائه شواهد مکفی برای اثبات شایستگی خود؟ منتظر ماندن برای کشف شایستگی هایم از سوی دیگران؟ کدام یک مقدم و مرجح و مفیدتر است؟ چقدر طول می کشد یا باید طول بکشد تا من بتوانم شایستگی های خود را نشان دهم و یا اثبات کنم؟ یا چقدر زمان می برد تا شایستگی های من کشف شود؟

فرض کنیم 5 سال برای این شناخته شدن کافی باشد، با این شرط که از همان ابتدا فرصت های کافی و مناسبی برای بروز و ظهور شایستگی های من موجود باشد و من هم به این فرصت ها دسترسی داشته و از آن بهره برداری کنم و توشه بیاندوزم! به بیانی امروزی تر؛ رزومه خود را پربار و قوی کنم !!

فراموش نفرمایید من، یک فرد معمولی هستم؛ نخبه به معنای واقع کلمه نیستم؛ خوب الان من  یک فرد شایسته 35 تا 40 ساله هستم که به اصطلاح استاد دانشگاه شده ام و خود را بیش از پیش شایسته برای اظهار نظر می دانم !

اما دوست دارم بدانم چگونه باید اظهار نظر کنم . آیا هر چه به ذهنم رسید بگویم؟ یا نازل تر از آن هرچه به دهنم آمد بگویم؟ آیا تکرار و بازگویی سخنان دیگران، امری پسندیده است و کفایت می کند؟ تا چه حد؟ آیا برای اظهارنظر نیازمند استدلال و استناد هستم؟ به چه منابع و مراجعی باید استناد کنم؟ مراجع من تا چه اندازه باید از اعتبار برخوردار باشند؟ احساسات من و تجربه من تا چه اندازه به عنوان یک منبع و مرجع استدلال، اعتبار دارند؟ شنیده های من چطور؟ در صورت اتکا به چنین منابعی تا کجا انتظار دارم سخنان من از سوی دیگران پذیرفته شوند؟ یا حداقل محترم شمرده شوند؟ اگر پذیرفته نشوند چه واکنشی باید نشان دهم؟ در صورت لزوم در سخنانم تجدید نظر کنم؟ مطالعه بیشتر کنم و دلایل قویتری بیابم؟ بر سخنانم اصرار بورزم؟ از اظهار نظر مجدد بپرهیزم و سکوت پیشه کنم؟ دیگران را متصف یا متهم به نفهمیدن بکنم؟ با تهدید و تکفیر، دیگران را وادار به پذیرش سخنان خودم کنم و یا با طعن و لعن، وادار به سکوت کنم؟

هر یک از دو حالت پذیرش یا عدم پذیرش سخنان من از سوی دیگران، چه مسئولیتی برای من به همراه خواهد داشت؟ آیا پذیرش برخی از نظرات من، این اجازه را به من می دهد که در سایر موضوعات هم با همان قدرت و اطمینان، جولان بدهم؟ در برابر نظرات دیگران، چه واکنشی داشته باشم؟ پذیرش مطلق؟ رد مطلق؟ سکوت؟ اظهارنظر قطعی؟ ... علاوه بر همه اینها در اظهار نظر، تا چه حد و تا کجا باید به تأثیر آن بر دیگران بیاندیشم؟ حدود و ثغور اخلاقیات در اظهار نظر کجاست؟ آیا مرزی برای بیان، متصور هست؟ آیا مرزی برای بهره گیری از واژگان وجود دارد؟ این مرز یا مرزها از کجا تعیین شده اند یا باید تعیین شوند؟ خود من در این مرزبندی ها، چه نقشی خواهم داشت؟ چقدر نقش خواهم داشت؟ آیا این مرزهای محتمل برای همه یکسان است؟ برای من استاد دانشگاه، چطور؟ آیا تعاریف خود من از واژگان برای کاربرد آنها کفایت می کند؟

به وفور از گروه های واژگانی مانند: شجاع، بزدل، شایسته، بی کفایت، امانتدار، خائن، مردمدار، دیکتاتور، دانشمند، بی سواد، فاضل، نادان، راستگو، دروغگو، کارامد، بی خاصیت، لایق، بی عرضه، خرفت، کوتوله، جوانک، و ... در وصف دیگران بهره می گیریم! آیا در تعریف این واژگان با دیگران و یا حداقل با مخاطبان خود، از یک توافق نسبی برخوردار هستیم؟ خودمان را در کدام گروه یا گروه ها جای می دهیم؟

تفاوت مفاهیمی مانند طنز، هجو، هزل، کنایه، نقد، تمسخر، تحقیر، سرزنش، و یا تفاوت مفاهیمی مانند تحسین، تأیید، رد، تردید، تأمل، تحمل، و ... را می دانیم؟

به عنوان یک استاد دانشگاه، چه تفاوتی با دیگران در اظهار نظر باید داشته باشم؟ جمع پیرامونی و جامعه، از یک استاد دانشگاه، چه انتظاراتی دارند؟ چگونه اظهار نظری را از ایشان پسندیده می دانند؟ انتظارات جمع پیرامونی و جامعه از یک استاد دانشگاه، چقدر برای من اهمیت دارد؟ تا کجا باید مقید به این مرزها و انتظارات باشم؟

 این پرسش ها را ممکن است بتوان باز هم ادامه داد! آیا تا کنون این پرسش ها برای ما مطرح شده اند؟ آیا پاسخی برای آنها داریم؟ آیا تا کنون به این پرسش ها و پاسخ آنها اندیشیده ایم؟ آیا مایل هستید به این پرسش ها بیافزایید؟ آیا مایل هستید پاسخ خود را برای هر یک از این پرسش ها به اشتراک بگذارید؟

آیا.....؟


نمایش تعداد بازدیدها : 285
تاریخ آخرین بروزرسانی سه شنبه 2 مرداد 1397

DOURAN Portal V3.9.8.8

V3.9.8.8